درآمدی بر ادبیّات غنایی [1]                  

دکتر محّمد رضا شفیعی کدکنی

تعریف شعر غنایی :

شعر غنایی در نظر « لامارتین» و « موسه» و بسیاری از شاعران رمانتیک شعری است که ، شاعر «خویشتن خویش» را موضوع آن قرار می­دهد. و به همین مناسبت تصوّر می­کردند که شعر غنایی شعری ا­ست شخصی، در صورتی که چنین نیست. شعر غنایی ضعری است کاملاً اجتماعی و اگر تعریف این گروه را بپذیریم، بخش عمده­ای از شعر غنایی را باید از حوزه­ی تعریف غنایی بیرون کنیم. تعریف دقیق شعر غنایی شاید چنین باشد:

« شعر غنایی سخن گفتن از احساسات شخصی است»، به شرط این که از دو کلمه­ی «احساس» و «شخصی» وسیع­ترین مفاهیم آن­­­ها  را در نظر بگیریم؛ یعنی تمام ­انواع احساسات از نرم­ترین احساسات تا درشت­ترین آ­ن­ها با همه­ی واقعیّاتی که وجود دارد. احساس شخصی بدان معنی که خواه از روح شاعر مایه گرفته باشد و خواه از احساس او، به اعتبار این که شاعر فردی است از اجتماع، روح او نیز در برا­بر بسیاری از مسائل با تمام جامعه اشتراک موضوع دارد.

دوران شعر غنایی :

شعر حماسی در دوران طفولیّت جوامع به وجود می­آید و شعر غنایی شعری است که در دوران جوانی جامعه­ها رشد می­کند. بدین گونه که فرد «خویشتن خویش» را باز می­­یابد و «نداهای درون» خویش را می­شنود. با این همه شعر غنایی در جوامعی که مرحله­ی کهولت و پیری رسیده­اند نیز ظهور دارد. عوامل آن: به کار بردن «من» بیش از حد، نیاز به لذّت­ها، بدبینی برخاسته از دست نیافتن به آرزوها، رنج حاصل از اندیشه درباره­ی بودن وکوشش­های ذهن در باب آزادی و... است. بر روی هم ا­نسا­­نیّت درمرحله­ی جوانی و پیری یک نوع اندیشه و احساس دارد، یعنی در پیری بازگشتی دارد به احساساتدور جوانی خویش، اما تعبیر و برداشت او از نوع احساسات، در دوران پیری وجوانی، یکسان نیست.

موضوعات شعر غنایی :

توانایی تخیّل در آفرنش حوادث و قهرمانان، آن­گونه که در شعر حماسی دیده می­شود، بی­کرانه است. امّا در برابر نفسیّات انسان، ای آفرینس در حدّی معیّن می­ایستد؛ زیرا در نفس انسان احساسات ثابت است و نوع احساساتی که بشر در تاریخ با آن رو­به­رو بوده در یک جدول معیّن تقریباً ثابت مانده است. این احساسات موضوعات شعر غنایی است و می­توان آن­ها را به احساسات مربوط به فرد، خانواده، انسانیّت، وطن،ط بیعت و خدا محدود کرد. با این تفاوت که نوع احساسات ما در برابر مسائل متغیّر است. مرگ دریک دوره، برای افراد یک جامعه وحشتناک است و گاه ممکن است برای اجتماعی یا افرادی شیرین باشد. البتّه بعضی از این موضوعات به نسبت تازگی دارد؛ مثلاً احساس نسبت به انسانیّت و یا احساس نسبت به وطن امری جدید است.

در شعر فارسی، وسیع­ترین افق معنوی، افق شعر غنایی است. مطالعه در تطّور انواع غنایی در ادب فارسی، گسترده ترین زمینه­ی بحث است. موضوعاتی که در ادب فارسی، حوزه­ی شعر غنایی را تشکیل می­دهد، تقریباً تمام موضوعات رایج است، به جز (حماسه و شعر تعلیمی) حتّی داستان­های منظوم ادب پارسی (که نمی­توان به دقّت عنوان دراماتیک و نمایشی بر آن اطلاق کرد) همه در مقوله­ی شعر غنایی قرار می­گیرند؛ در یک نگاه اجمالی: شعرهای عاشقانه، فلسفی، عرفانی،مذهبی، هجو، مدح، مدح و وصف طبیعت همگی مصادیق شعر غنایی هستند. نکته­ی قابل ملاحظه این که در ادبیات فارسی این مفاهیم اغلب با یکدیگر آمیخته­اند و یک قطعه شعر یا یک قصیده ترکیبی است از مجموعه­ی این مفاهیم غزل فارسی که یکی از سرشارترین حوزه­های شعر است، نمونه خوبی است که در آن می­توان آمیزش انواع غنایی را به خوبی ملاحظه کرد. در غزل حافظ مسائل اجتماعی( که با بیانی براساس "من" گسترده و اجتماعی شاعر مطرح می­شود) با مسائل خصوصی (از قبیل مرثیه­ی دوست یا فرزند) و مباحث فلسفی(آغاز و انجام زندگی و سرنوشت انسان و اعتراض در برابر نظام کائنات) و مباحث محیط و وصف طبیعت به هم می­آمیزد؛ و در یک زمینه کلی عرفانی سیر می­کند. این­ها همه انواع جداکانه­ی غنایی هستند که در شعر او ترکیب یافته­اند.

در آغاز ادب دری، این انواع از یکدیگر بیشتر تمایز دارند. هر قدر شعر فارسی به کمال نزدیک­تر می­شود، این مفاخیم به یکدیگر بیشتر می­آ­میزند. ناگفته پیداست که یکی از علل اصلی این آمیختگی انواع غناپی در ادب فارسی (و نیز ادب عرب)، تأثیر قوالب شعری و سنت­های ادبی است. حکومت قالب  و فرم سبب شده­است که سلسله­ی تداعی، انواع مضامین شعری را در یک شعر در کنار یکدیگر قرار دهد. 

اصطلاح غنایی، که در برابر لیریک (Lirique) فرنگی در سال­های اخیر در ادبیات فارسی و عربی رایج شده، در قدیم نبوده، چنان که پیش از این گفتیم قدما برای مجموعه­ی غنائیات، اصطلاح خاصی نداشته­اند. تعبیراتی از نوع غزل یا تغزل در ادبیّات ما بوده که در طول زمان مفهوم آن تغییرات وسیعی یافته­است. همچنین هجو، مصادیق گوناگون داشته، امّا مجموعه­ی این­ها را به نام خاصّی نمی­خوانده­اند.

کلمه­ی غنایی(از ریشه­ی غنا به معنی موسیقی و نواختن و آواز خواندن) برابر است با کلمه لیریک (به معنی شعری که با « لیر»- یک نوع آلت موسیقی- خوانده می­شده است) در زبان یونانی قدیم که بعدها به ادبیّات اروپایی راه یافته است.

امروزه در مطبوعات و زبان منتقدان مطبوعات، اصطلاح غنایی با لیریک به معنی محدود و ناقص آن به کار می­رود. مثلاً هر شاعری را که از عشق (به معنی محدود و کودکانه و جوانانه­ی آن) سخن بگوید شاعر غنایی می­خوانند، در صورتی که چنین نیست. تقریباً تمامی آثار شعری معاصر ما (جز نمونه­هایی که مصداق دقیق حماسه یا بعضی تجربه­های نمایشی و گاه تعلیمی فرار می­گیرد) نمونه­های شعر غنایی است. با این تفاوت که در یک نوع از «من» تنها و رمانتیک و بیمارگونه­ی فردی سخن می­رود، (عاشقانه­های روزنامگی و قطعه­های ادبی منظوم) و در یک نوع، از «من» گسترده و اجنماعی هنرمند (مثل بعضی از شعرهای نیما یا اخوان ثالث  و ملک­الشعرای بهار)سخن گفته می­شود. همه­ی این­ها مصادیق شعر غنایی هستند.

 در بررسی انواع غنایی در شعر فارسی زمینه اجتماعی را نباید فراموش کرد. هجوهای فردی را با هجوهای اجتماعی نباید در یک طراز قرار داد. مرثیه­های خصوصی را با مرثیه­های عام و اجتماعی نباید یکسان شمرد؛ و برهمین قیاس هر یک از انواع غنایی رابا توجه به ارتباط و پیوندی که با جامعه و قلب تاریخ دارد، باید به خوبی بررسی کرد. در چنین سنجشی می­توان ارزش گویندگانی از نوع حافظ یا عبید را به خوبی دریافت.


1. مجلّه­ی رشد آموزش زبان فارسی وادبیّات فارسی، شماره­ی 34و 33