علم وفرهنـگ
در شاهنامه
شناخت علم وفرهنگ
درگذشته هاي دور به همه اطلاعات بشري فرهنگ يا علم اطلاق مي شد ، اما اكنون بين علم وفرهنگ فرق قائل مي شوند . علم ودانش درلغت به معني؛ دانستن ومعرفت درمقابل ظن وجهل است ودراصطلاح به علم « science» وبه دانش « culture » مي گويند ودانش درمفهوم عام وكلي تراست كه فرهنگ وتمدن را در برمي گيرد.
« فرهنگ، به معني؛ ادب، دانش، علم، معرفت و مجموعه علوم و معارف و هنرهاي يك قوم دانسته اند» ( معين ، 1385 ، ص 2538 )
«فرهنگ كلمه اي است تركيب يافته از «فر» و«هنگ» از ريشه تنگ اوستايي به معني كشيدن ، هر دو مطابق است با« ادوكات» و «ادوره» درلاتين كه به معني كشيدن و نيز به معني تعليم و تربيت است. و به معني؛ فرهنج، كه علم و دانش وادب باشد...»
( سپهري ، 1381 ، ص 273 )
علم را به علم حضوري؛ ادراك مطلق ياحصول اشياء كه نزد عقل معلوم است ويا علم حصولي؛ كه؛ به واسطه معلوم باشد، تقسيم نموده اند و از جنبه هاي نظري و عيني و تجربي مورد بررسي قرار گرفته است.
(لغت نامه، دهخدا )
دانش و علوم كهن بيشتر به جنبه عملي و تجربي توجه داشته است، و تقريباً تنها به فعاليت ها واقداماتي توجه مي شد كه در زندگي روزمره مورد استفاده بود. آداب و رسوم وسنت هاي كهن وعادات به طورعملي وشفاهي وازطريق تقليد ازبزرگتران به كودكان منتقل مي شد ونقش بسيار مهم و سازنده اي درآماده كردن فرد براي نوع زندگي ومسئوليتي كه درآينده بايد مي پذيرفت و به عهده مي گرفت دارا بود، مدرسه ياسازماني رسمي براي تعليم وتربيت وجودنداشت ، كلاس درس ومعلم دركارنبود، اما درحقيقت سراسرزندگي عملاً مدرسه بود و هر عضوي ازجامعه يك معلم، طبيعت نيز بهترين موقعيت و آزمايشگاه براي كودكان بود و بسياري از حركات بدني كودك از راه تقليد به صورت خود به خودي آموخته مي شد. وسايل بازي نيزعيناً از روي ابزار كار بزرگتران ساخته مي شد. درست حركات پدر را در تيراندازي تقليد مي كرد، دختران نيز نقش مادرانشان را در خانه داري بازي مي كردند.
درارج و ارزش دانش هاي تجربي مي گويد:
بپرسيد و گفتش كه بيدارتـر پسـنديده ترمرد هـوشيارتر
به گيتي كدام است بامن بگوي كه بفزايد ازدانشش آب روي
چنين داد پاسخ كه داناي پير كه با آزمايش بود يادگير
( ج 5 ، ص 1150/2530-2533 )
اهميت دانش :
حكيم بزرگ توس ، در لابلاي داستان هاي گوناگون در سراسرنامه باستان ابياتي درباره دانش و توانايي آورده است ، كه گوياي ارج نهادن فردوسي به نعمت دانش است. از نظر او هركسي كه دانا باشد داراي قدرت وتوانايي است و با وجود دانش دل پيرجوان مي شود.
تـوانـا بـود هـركـه دانـا بـود ز دانـش دل پـيـر بـرنـا بـود
(ج1 ، ص2 /14 )
و در آموختن يك لحظه درنگ را جايز نمي داند.
ميـاساي زآمـوخـتن يـك زمان زدانـش ميـفـكن دل انـدرگمان
( ج 4 ، ص 1078/ 1555 )
بي سواد و بي دانش را آن قدر پست مي داندكه او را به مرده اي شبيه دانسته است و دانا در هركجا كه باشد در كمال راحتي وآسودگي زندگي مي كند.
تن مرده چون مردبي دانش است كه دانا به هرجا به آرامش است
( ج 4،ص1128/3399 )
اين داناي ايران زمين، درباره دانش چنين اندرز مي دهد، به دانش گراييد وبه دانش روان را توانگر سازيد، زيرا از دانش ايمني پديد آيد و دست اهريمن دربدي ها بسته گردد و پيرامون گناه نگرديد، و دانش را ازتاج و گاه گرامي تر دانيد.
بـه دانـش دودست سـتيزه بـبـنـد چوخواهـي كه از بـدنـيابي گزند
بـه دانـش نــگر دوربـاش از گنـاه كـه دانش گرامي تـراز تـاج وگـاه
( ج 4 ،ص1141 /3857 )
علم، انسان هاي كوچك را بزرگي بخشيده و جوانان برخوردار از آن را، بر جاي پيران مجرّب روزگار نشانده است .
جـوانـان دانــاي دانــش پـذيـر سـزد گـر نشــينند بر جـاي پيـر
(ج4 ، ص88/344 )
دستگير آدمي در همه احوال بوده و از او حراست و پاسداري مي كند .
چنـين گـفت داننـد ، دهقـان پيـر كـه دانـش بـود مـرد را دسـتگير
همه فوايد علم و دانش را، اميرالمؤمنان در حديثي جمع نموده و مي فرمايد : « العلم حرزٌ»
دانش سپري است كه آدمي را ( از تيرهاي زشت و زشتي ) در امان نگاه مي دارد .
( غررالحكم)
بــه دانـش بـود مـرد را ايـمـني بـبنـدد ز بـد دســت اهريـمني
(ج5، ص 1346/131)
امير المؤمنين علي(ع) مي فرمايد : « يا كُميل اَلْعِلْمُ خَيْرٌ مِنْ اَلْمال . اَلعِلمُ يَحْرُسُكَ وَ اَنْتَ تَحْرُسُ الْمالَ وَ الْمالُ تَنْقصه النَفَقَه وَالعِلْم يُزكّوا عَلَيَ الانَفاق » « اي كميل علم بهتر است از مال زيرا علم تو را نگاهدارد و تو (مجبوري) مال را ( از تباه شدن) نگاه داري. مال را، بخشيدن كم مي گرداند و علم به سبب بخشيدن فزوني مي يابد .»
بـپرسيـد دانـش بـه از فـرّ شـاه كـه فرّ و بزرگي است زيباي گـاه
چنين داد پاسـخ كه دانش بـه فـرّ بگيرد جـهان سر به سر زيـر پـرّ
وز آن پس ز دانـا بـپرسيـد مــه كـه فرهنگ مردم كدامسـت بــه
چـنين داد پاسخ كه دانش به است خردمنـد را بر مهان بـر مـه اسـت
كـه فرهنـگ آرايـش جـان بود زگوهـر سخـن گـفتـن آسان بـود
گهربي هنر زاروخـوارست وسسـت به فرهنگ باشـد روان تـنـدرست
(ج5، ص 1391/1201-1206)
بعد از اهميت دانش، به ذكر ويژگي هاي فرد دانشمند و دانامي پردازد، داشتن خرد ،ازلوازم علم است كه همراه وقرين دانشمند مي باشد.« مراد از خرد، برخورداري ازعقل سليم است ،اين فضيلت به شخص خصيصه اي ؛ ميان عقل معاد و عقل معاش مي سپارد درحالي كه اولي درپي كشف حقيقت موجوداست، دومي صرف حسابگري و سبك سنگين كردن است .خرد، داشتن عقل تميز است.حسابگري بيش ازحد موجب مي شود كه انسان تنگ نظرباشد و نتواند افق گسترده را ببيند درحالي كه معادگري بيش از حد انسان را از زندگي مادي ودنيايي به دورمي كند. فرد با عقل سليم مي تواند توازن برقراركند و عرصه مبهم ميان امكان وآرمان را شناسائي كند. ( رجائي / 1375 ، ص 59 )
از طريق عقل چشم وگوش و زبان نگهبان انسان است و خرد سرفصل آفرينش و در ميان ملكات انساني برترآفريده ي پروردگار است . « اول ماخلق ا... العقل »
نخـست آفـريـنـش خـرد را شناس نگهبان جان است وآنرا سه پاس
سه پاس توچشم است وگوش وزبان كزين سه رسد نيك وبد بي گمان
( ج1 ، ص3 /66 )
واصولاً بينش انسان خرد اوست . كه وي را درشناخت پروردگاري كه هستي وراستي آفريده و از انسان كژي وكاستي نمي خواهد، راهبري مي كند. مجهزبودن فرد به خرد، او را ازآلوده شدن به كژي و نادرستي باز مي دارد.
خـرد بـايـد و دانــش و راسـتـي كــه كـژي بــكوبـد در كـاسـتـي
(ج5،ص 1220/408)
( راشدمحصل، مقاله ، 1362 ، صص 10-8 ، با تلخيص)
در بينش حكيم ، همگامي هوش و فرهنگ، يا علم و خرد كه موجب حيات جان آدمي است، يك ضرورت است .
دلت زنده باشد به فرهنگ و هوش بـه بـد در جـهان تا تـواني مكـوش
خرد همچو آب است و دانش زمين بدان كه اين جدا و آن جدا نيست از اين
(ج5،ص1015/438)
به فرموده مولاي متقيان « العقل مركب العلم » «عقل مركب علم ودانش است. »
(غررالحكم)
با الهام از حديث علي (ع) كه مي فرمايد: «وكن بعدوّك العاقل اوثق منك بصديقك الجاهل» « دشمن داناي آدمي از دوست جاهل وي مطمئن تر است ».
(غرر الحكم)
فردوسي مي گويد :
كه دشمن كه دانا بود به ز دوست كه با دشمن و دوست دانش نكـوست
چـو دانـا تو را دشمن جـان بـود بـه از دوسـت مردي كـه نـادان بـود
(ج5 ، ص 1066/1094)
انسان خردمند انديشه سازنده اي دارد كه به كمك آن مسيرزندگي را روشن و با انتخاب بهترين ها راه ترقي و تعالي را در پيش مي گيرد.
پيشرفت ها وپسرفت ها، غم ها و شادي ها، دست يافتن به جاه و مقام معنوي و مادي يا از دست دادن آن، همه در اثربود و نبود خرداست.
تـو چـيزي مدان كزخـردبرتراست خـرد بـرهـمـه نيـكوييـها سـراست
( ج5، ص1204/224 )
فرهنگيان ونقش آنان درآموزش :
فرهنگيان كساني بودند كه در زمينه آموزش و پرورش نقش به سزايي داشتند و در شاهنامه به رده ممتازي از مردم گفته مي شودكه كارايشان آموزگاري و هنرآموزي بوده است، ازميان آنان برجسته ترين را انتخاب مي كردند وكودكان رابه آنان مي سپردند.
بهرام به منذر مي گويد:
بـه داننـده فرهـنگيـانـم سـپـار چـو كارست بيكار خـوارم مدار
(ج4 ،ص 927/97)
داراب به گازر چنين مي گويد:
بـه فـرهنگيان ده مـرا از نخـست چو آموختـم زنـد و اوستا درسـت
ازآن پـس مراپيشه فـرماي و خـوي كنون ازمـن اين كدخدايـي مجوي
بدو مرد گـازر بـسـي بـر شمـرد از آن پس به فرهنـگيانـش سـپرد
(ج3 ، ص774/ 93-96 )
فرهنگيان در دو زمينه مهم به پرورش كودكاني كه به آن سپرده مي شد، همت مي گماشتند:
الف) درزمينه دبيري: دراين برنامه كودك ازپنج سالگي و بيشتر در دبستان هاي خصوصي يا درخانه ها به استاد سپرده مي شد و در زمينه هاي خواندن، نوشتن ،نامه نگاري ، آيين نشست وبرخاست، مردم داري، كشورداري، پيمان نوشتن برگزاركردن آيين ها وجشن هاي ديني ونژادي وحماسي، انجام آيين سوگواري، خطبه خواندن و... كه باروش علمي وتجربي همراه بوده ، آموزش داده مي شد.
ب) درزمينه هنر يا ورزش هاي رزمي كه كودك از هفت سالگي به ميدان هاي ورزش فرستاده مي شد و از فرهنگيان در زمينه هنرهاي كشتي ،چوگان ،سواري، شكار، شمشيرزدن، كمان كشيدن و... تعليم مي گرفت.
بهترين آموزگار و فرهنگي كه در شاهنامه در تمام زمينه ها خودنمايي كرده رستم است كه درباب تربيت سياوش از هيچ نكته تربيتي و آموزشي فروگذارنكرده است:
تـهمـتن ببـردش بـه زابـلستان نشستنگهي ساخــت بـر گلستان
ســـواري وتيـروكمـان وكمنـد عنان وركاب وچه وچـون و چند
نشـستنـگهي بـاده و ميگسـار هـمان بـازو شاهين ويـوز شكار
زدا د و زبـيداد و تخت و كـلاه سخن گفتـن ورزم ورانـدن سپـاه
هنرها بيا موخــتش سـر بسـر بسي رنـج بـرداشت كامـد بـه بـر
(ج3 ،ص387/86-90 )
منذر نيز زماني كه براي بهرام فرهنگيان را انتخاب مي كند، اصول وآموزش آنها را در نظر مي گيرد:
يـكي تـا دبـيـري بـيـامـوزدش دل از تـيـرگي هــا بـيـفـروزدش
دگـر آنكــه دان[ستن بـازو يـوز بـيـامـوزدش كـان بـود دلـفـروز
و ديگركه چوگان و تـير و كمـان هـمـان گـردش رزم بابـدگـمــان
چـپ و راست پيچان عنان داشتن بـه آورد گـه بـاره بـر گـاشـتـن
ســه ديگـركـه ازكـارشاهنشهان زگـفـتـار وكـردار كـار آگـهـان
( ص 927 / 112-116 )
آموزش وپرورش درنزدايرانيان قديم :
درشاهنامه نخستين كسي كه به كار آموزش مبادرت مي ورزد، تهورث است، كه؛ نحوة كشت وكار وآداب و رسوم رام كردن جانوران سودمند را به مردم روزگار خود مي آموزد وچون ابن شهريار براي آموختن ودانش ارزش زيادي قائل است پس از رام كردن ديواني كه به انواع علوم آشنايي داشتند از آنان مي خواهد نوشته هاي گوناگون را به وي بياموزند:
پس ازپشت ميش وبره پشـم وموي بـريـد و بـه رشتن نهادنـد روي
به كوشش ازآن كردپوشش به جاي بـه گستردني هـم بـد اورهنـماي
ز مرغان مر آن را كه بد نيك ساز چـه بازوچه شاهين گـرد نـفـر از
بـيـاورد آمـوختـن شـان گرفت جـهاني بـدو مـاند انـدر شـگفت
(ج1 ، ص 11 / 7 /10 )
درمورد ديوان :
كــي نـامــور داد شـان زيـنـهار بـدان تـا نـهانـي كننــد آشكـار
نبشـتن بـه خسرو بـيامـوخـتـنـد دلـش را بـه دانش برافـروختـنـد
نبـشتـن يكي نـه كه نزديـك سـي چه رومي چه تازي و چـه پارسي
چه سغدي چه چيني و چه پهلوي زهـر گـونة كـان هـمي بـشـنوي
جهانـدار سـي سال از ايـن بيـشتر چـه گـونـه پـديـدآوريـدي هـنـر
برفـت و بـرآمـد بـرو روزگـار همه رنـج اومـانـد ازو يـادگــار
(ج1 ، ص 12 / 40/ 46 )
آموزش در زمينه هاي علمي وتجربي تا آنجاپيش مي رفت كه كودك، نوجواني پهلوان، ورزيده، آزموده وجنگنده گردد.تا بتواند نگهبان خويشتن وخانواده و پاسدار مردم وكشور باشد چنين جواني هنرور و هنرمند ناميده مي شد.
درابيات زير به هنرهايي چون ؛ نوشتن، برتخت نشستن ، جنگيدن و مي خوردن و بزم آرايي و سپاه آرايي اشاره شده است .
نـبشـتـن بـيـاموخـتش پـهـلـوي نـشـست سـرفـرازي وخـسـروي
هـمـان جـنـگ راگردكـردن عنان ز بالا بـه دشـمن نـمـودن سـنـان
زمـي خوردن وبخـشش وكـاربزم ســپربستن و كـوشـش وكـاررزم
( ص 1493 / 149-152 )
هنگامي كه جمشيد با فر و شكوه تمام برتخت پادشاهي مي نشيند وكشور را سامان مي بخشد به ساختن زين افزارهايي چون شمشير و نيزه و پسر و جوشن فرمان مي دهد و خود شيوه رشتن وساختن جامه هاي كتاني وابريشمي را به مردم روزگار خود مي آموزد:
بـه فـرّ كـئـي نـرم كــرد آهـنا چو خود و زره كرد و چون جوشنا
چوخفتان وچون درع و برگستوان هـمـه كرد پيـدا بـه روشـن روان
بـياموخت شـان رشـتن و تافـتن بـه تـارانـدرون پـود را بـافـتـن
چـو شـد بافتـه رشـتن ودوختن گـرفـتـنـد از او يـكسر آموخـتن
(ج1 ص 25، 9-10 ، 14-15 )
سن آموزش :
درافسانه هاي شاهنامه كودك از7 سالگي نوجوان شمرده مي شود.اصولاً برنامة پرورشي به گونه اي است.كه رشد فكري بچه زودتر از تكامل جسمي او حاصل مي گردد. كودك در 8 سالگي در بزم مردان و بزرگان مي نشيند:
بـه زودي به فرهنگ جايي رسيد كـزآموزگاران سـر اندر كشـــيد
چو بر هفت شد رسم ميـدان نـهاد هم آورد و هم رسم چـوگـان نـهاد
بـه هشتم شـد آيين تخت و كـلاه تـوگفتي كه او هـست بـهرام شـاه
( ج4 ،ص 904/ 21-23 )
تعليم وتربيت درشاهنامه :
اجتماعي را مي توان سعادتمند دانست كه ازافراد صالح و شايسته و مردمي وظيفه شناس و با ايمان، تشكيل شده باشد.
براي رسيدن به چنين اجتماعي بايد به تربيت و پرورش كودكان همت گماشت
سپردن به فرهنـگ ، فرزند خـرد كـه گـيتي بـه نـادان نبايد سپرد
( ج 4، ص 58 )
فردوسي تحصيل علم و دانش را بدون تربيت ديني و تقويت مباني معنوي و پرورش روح و روان فرزندان بي نتيجه مي داند و توصيّه مي كند، راه رستگاري را بايد به آنان آموخت او در پنددادن فريدون به پسران خود، چنين مي فرمايد:
كه چون آز گردد ز دل ها تهـي همان خاك و هم گنج شاهنشهي
كسي كاو برادر فروشد به خاك سزدگر نخوانـنـدش از آب پـاك
جهان چون شما ديد و بيند بسي نخـواهــد شـدن رام بـا هركسي
كنون هرچه دانـيد كــز كردگار بـود رســتـگاري بــه روز شما
بجويـيد وآن توشـه ي ره كـنيد بـكوشيـد تـا رنـج كـوته كنـيد
( ج 1 ، ص 39/296 )
اهميّت تعليم و تربيت درشاهنامه به اندازه ي اهميّت انسان وانسان سازي بارز و روشن است وابيات زيادي دلالت بر اهميّت موضوع دارند؛ درقدم اول به ارزش فرزند اشاره مي كند، آنجاكه از زبان جندل به شاه يمن مي گويد:
پسنديده تركس ز فرزند نيسـت چـو پيـوند فـرزند پيونـد نيست
( ص 61 / 86 )
نخستين چيزي كه مي خواهد به كودك بياموزد، ادب است. سپس مي كوشد تا اصول وقوانين اخلاق و رفتار نيك را به او ياد دهد.آنگاه كه كودك رشدكرده و به سن بلوغ برسد درصدد بر مي آيد تا آموزش هاي حرفه اي و اجتماعي را به او منتقل كند .
بياموخت فرهنگ و شد پر منـش بـرآمـد ز آزار و از سـرزنـــش
سپـردش بـدو روزگـاري دراز بـيـاموختش هر چه بـودش نــياز
عـنان و سـنان و سـپـر داشـتـن بــرآورد گه بـاره بــرگـاشــتـن
همان زخم چـوگان وتـيروكمان فره جستن و دوري از بـد گـمـان
( ص 1353 / 100-104 )
عوامل مؤثردرتربيت كودكان ازديدگاه فردوسي
توارث يا عامل ژنتيكي
توارث يعني؛« ازيكديگرميراث گرفتن. كليه مشخصات جسماني وضميري كه ازآباء واجداد و پدر و مادر به فرزند منتقل مي شود و محيط در ظهورآن ها بي اثر مي باشد، ارثي هستند؛كه اساس اين صفات وخصوصيات موروث درسلول هاي نطفه والدين موجو مي باشد وانتقال اين خصوصيات از نسلي به نسل ديگر به واسطه همين سلول هاي نطفه اي است ... »
( دهخدا)
فردوسي حكيم به اين حقيقت توجه داشته و در ابيات بسياري به اصل ژنتيك يا توارث اشارات روشني كرده است.
ازمطالعه دوران كودكي شخصيت هايي چون فريدون، منوچهر، زال، رستم، سياوش، كيخسرو، داراب و اردشير و... اين گونه استنباط مي شود كه مسأله نژاد و اصالت و به ارث بردن خلق وخوي پدر و مادر توسط فرزند در شاهنامه بسيار مورد توجه بوده است ؛براساس همين وراثت است كه در فرهنگ پرورشي شاهنامه حفظ پاكي نژاد از اهم مسايل است ،وي مي گويد: هرچه نژاد پاكيزه تر باشد، منش برترخواهد بود.
كـراگـوهـرتـن بــود بـا نـژاد نگويد سـخن با كسي جـزبـه داد
ببيـند كه تا چون پـدر ، مادرش بـدست از نـژاد كـيان گـوهـرش
پـرسـتـارزاده نـيـايـد بـه كـار اگـرچــند بـاشـد پــدر شـهريار
(ج5 ، ص1094 /2134 )
اعتقادحكيم فردوسي به تأثيرات نژادي چنان قوي مي باشد كه براي اثبات آن متوسل به تمثيل مي شود.
گـرازبيخ حنظل بـود ترو خشـك نشايـدكه بـارآورد شـاخ مشـك
چراگشـت بايد همي زان سرشت كه پاليـزبـانـش زاول بـه كشـت
اگرميـل يابد هـمي سـوي خـاك ببـرّد زخــورشيد و از باد و خاك
نـه زو باريـابـد كه بـابد نه بـرگ زخـاكش بـود زنـدگاني و مــرگ
(ج5، ص 1056/755-758 )
حكيم فردوسي مي گويد: حنظل تلخ است، خواه ريشه آن درباغ و در زمين تركاشته شود خواه در بيابان خشك، حنظل مشك به بار نمي آورد. زيرا تخمه اي كه بداست ، بد خواهد بود. دليلي ندارد تخمي كه پاليزبان كاشته است ازسرشت خود بگردد.
محيط :
هر چند وراثت در شكل گيري شخصيت كودك تأثير قابل توجهي دارد، ولي محيطي كه كودك درآن رشد مي كند و افرادي كه در نزد آنان آموزش مي يابد نيز نبايد ناديده گرفت .
محل تربيت تأثيرفراواني درتقويت خرد و هوش كودك دارد؛ پيران ويسه درمورد كيخسرو كه در دامن چوپانان بزرگ شده است به افراسياب مي گويد:
يكي كودكي خرد چـون بيهـشان ز كـارگـذشــته چـه دارد نـشان
كسي را كـه دركُـه شبـان پـرورد چودام ودداسـت اوچـه دارد خرد
(ج5 ، ص 491 / 2693-2694 )
يكي از عوامل مهمي كه درپاكيزگي وجود فريدون دخالت داشت، پرورش يافتن او دربلندي هاي پاك البرز و در مكتب آموزگاري روشن بين و پرهيزگار بود.
فرانك ، مادرفريدون ، ازمردپرهيزگارخواست كه درپناه كوه ازفريدون نگهداري كند و او را فرزند وار پرورش دهد و از آن پس آموزش وپرورش فريدون دربلندي هاي البرز به آموزگاري پاكدامن واگذار شد.
يكي مرد ديني بـران كـوه بـود كـه ازكـارگـيتي بـي انـدوه بـود
فرانك بدو گفت كاي پاك دين منـم ســـوگواري زايـران زمـيـن
بـدان كين گرانـمايـه فرزند من همي بــود خـواهد سَـرِ انـجمـن
تو را بـود بـايـد نـگـهـبان اوي پــدروار لرزنــده بــرجـان اوي...
(ج1 ، ص 21 / 139 – 141 )
نقش مادردرتربيت فرزند:
همانگونه كه امروز مادران نقش چشمگيري در تربيت وشكوفايي و رشد انديشه و جسم فرزندان دارند در شاهنامه نيز اين تأثير ازديد حكيم بدور نبوده و هركجا كه فرصتي دست داده به وجود مادران به عنوان چهره اي ارزشمند درشكل گيري شخصيت ها اشاره كرده است. نصايح مادرانه و توصيه هاي آنان را درجاي جاي شاهنامه مي بينيم ، سخنان جريره به فرود و تهمينه به سهراب و فرانك با فريدون نمونه هايي از اين ارتباطات مادري و فرزندي مي باشد.
فرانك با دلسوزي مادرانه ، پسر نوجوان خود را كه احساس مسئوليت مي كرد انداز داد و دعاكرد. هنگامي كه وجود فريدون پر از آتش كينه و جنگ بود و به مادرگفت:
بـپويـم بـه فرمان يـزدان پـاك بـرآرم زايــوان ضـحـاك خـاك
(ج1 ، ص 22 / 176 )
مادر او را از اين تندروي ها منصرف مي كند و مي گويد:
بدو گفت مادر كه اين راي نيست تو را با جهان سر به سر پاي نيست
جـهاندارضـحاك بـا تـاج وگــاه مـيان بســـته فـرمـان او را سـپاه...
جـزاينسـت آيـين پيـونـد وكـين جهان را به چشم جــواني مبـيـن...
(ج1 ، ص 22 / 178-180 )
كتايون نيز يكي ديگر از مادران شاهنامه است. وي به پسرش اسفندياركه سرش ازهواي تاجداري پرشده مي گويد از نبرد با رستم چشم بپوشد:
ز گـيتـي همـي پند مـادر نيوش به بد تيز مشتاب و چندين مكوش
سواري كه باشـد به نـيروي پيل ز خون راند انـدر زمين رود نيل ...
مـده از پي تـاج سـررا بـه بـاد كـه بـا تـاج شـاهي ز مـادرنـزاد...
(ج4، ص 716 / 155 -163 )
نقش دبيران درنامه نگاري :
«ازآن زمان كه خط اختراع شده و به عنوان وسيله ارتباط مورد استفاده قرارگرفته است نويسندگي و دبيري از كارهاي مهم بوده و بزرگان بدان توجه داشته اند و اين شغل از كارهاي شريف مانند وزيري، ورايزني ، به شمار مي آمده است.
( خواجه نصيرطوسي،1369 ،ص211 )
دبيران ، سياستمداران حقيقي به شمارمي رفتند، همه قسم اسناد را ترتيب مي دادند و مكاتبات دولت را در دست مي گرفتند، فرمان هاي سلطنتي را انشاء و ثبت و محاسبات دولت را اداره مي كردند. در مكاتبه بادشمنان و معارضان پادشاه بايستي به مقتضاي مقام گاهي عادلانه و مسالمت آميز بنويسند و زماني به تهديد بپردازند .»
( آرتوركريستين سن ، 1375 ص 171 )
درحماسه ملي ايران نيز دبيران نقش عمده اي دارند، واسطه پيام ها و نويسنده نامه ها هستند، قراردادها و عهدنامه ها را تنظيم مي كنند و به عنوان معتمدان آگاه مورد مشورت قرار مي گيرند.
درچهار مقاله نظامي عروضي وقتي از دبيري بحث مي شود صرف نظر از اطلاعات قرآني، ديني، علمي، اجتماعي و... ، حاضرجوابي، نكته سنجي و آگاهي كامل از اخبار واحاديث گذشتگان و... از بايسته هاي اين شغل شمرده مي شود در همان جا و هم در قابوس نامه ، حكايت هايي اززندگي واقدامات دبيراني چون عبدالجبارخوجاني ، احمدبن رافع و ابن عميد و ديگران آمده است كه نشان مي دهد اين مردان ارجمند صرف نظر از احاطه بردانش هاي زمان و حضور ذهن، انديشه روشني داشته اند كه پرسش هاي دقيق دربار محمود را فتوي وار با حديثي جواب مي گفته اند.
(ر.ك نظامي عروضي، 1363، ص14 و نيز عنصرالمعالي كيكاوس بن اسكندر باب39 ص 207 )
آيين وابزار نوشتن :
نامه ها و فرمان هاي شهرياران را در زمان باستان برروي پارچه ابريشمي سفيد يا مشك عبير مي نوشتند.
دبير جهان ديده را پيش خوانـد زبان برگشاد و سخن برفشاند
(ج3، ص232 /1142 )
نخستين كه برنامه بنهاد دست به عنبر سر خامه را كـرد پست
نبشـته سـت برپـرنيـان سـپيد بدان بـاشد ايرانــيان را امــيد
به خـط پدرت آن جهاندارشاه تـرا انـدرآن كرد بـايــد نـگاه
(ج3، ص 326 /196 )
از داستان هاي شاهنامه چنين بر مي آيد ، كه در ابتداي نامه ها ستايش خداوند و ذكرصفات اوست كه روزي دهنده بي چون و يگانه است .
چو عنبر سرخامه چين شسـت سرنامه بـود آفـرين ازنـخسـت
بـرآن دادگر كـو جهان آفـريـد پـس از آشـكارا نهــان آفـريـد
( ج 6 ، ص 45 )
ازآن پس به گيرنده نامه درود فرستاده مي شود و القاب رسمي و برخي ازخصوصيات اخلاقي او را بر مي شمارند و يا صفات نيكويي بدو نسبت مي دهند، و از آن پس متن نامه و مطالب اصلي است .
دگـرآفـريـن بـرفـريـدون برز خداوند تاج و خـداونـد گرز
رسيدم به خوبي به توران زمين سپه بركشيديم و جستيم كـين
(ج2، ص 52 / 758-759 )
در تقاضانامه ها پس از ستايش خداوند و درود برگيرنده، اصل تقاضا مطرح مي شود
پيشنهاد پيران به سياوش براي گرفتن جريره ، كه ابتدا از دختران افراسياب وگرسيوز سخن مي گويد و سپس يادي از دختران به ويژه جريره مي كند.
وليـكن تــرا آن ســزاوارتـــر كه ازدامـن شاه جـويـي گمـر
پـس پرده مـن چـهـارنـد خــرد چوبايد تـرا بنـده بايـد شمرد
ازايشان جريره ست مهـتربـه سال كـه ازخوبرويـان نـدارد همـال
يـكـي دخـتـري هـست آراســته چـومـاه درخشنده بـا خـواسـته
( ج 3 ، ص 240/1422 )
مهركردن نامه ، با مهرهايي كه خاص هرشاه وپهلواني بود و معمولاً با هرگونه مادّة معطّر آغشته مي شد.
نـهانـدند برنـامه مـهري زمشـك ازآن پس گذركرد بر ريگ خشك
(ج3، ص 560/ 870 )
در داستان خسرو پرويز مشاهده مي شود كه بر روي مهر نگين شاه را قرار مي دادند ،
چوعنوان آن نامه بـرگشت خشـك بـروبـرنـهـادنـد مهري زمـشك
برآن مهــر بنـهاد قيـصر نـگـين فـرستاده را داد و كـرد آفـريـن
(ج5، ص 1245/ 1335 )
با نظراتتون ما را خوشحال کنید÷
علی حسینی نویسنده و شاعر خراسان جنوبی که در آذر ماه 1350 در شهر مود، از توابع شهرستان بیرجند دیده به جهان گشود تحصیلات مقدّماتی را در زادگاهش گذراند .